ایلیاایلیا، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره

ایلیا و ویانا

اولین اردوی یک روزه دوقلوها در مهد کودک

دیروز دوقلوهای من برای اولین بار از طرف مهد کودک همراه با مامانی و مربیان مهد به پارک پردیسان رفتند و از باغ وحش آنجا دیدن کردند مربیشون می گفت طبق معمول ویانا همینطوری به مامانیش چسبیده بود و مامانی فرشته می گفت ایلیا طبق معمول یکدفعه در می رفت و بدو بدو می کرد از مربیش خواسته بود که خیلی بیشتر مواظبش باشد جوجه های من خیلی خوشحال بودند چون هم سوار اتوبوس شده بودند و هم پارک رفته بودند و کلی بازی کرده بودند خلاصه تجربه خوبی برایشان بود مامانی هم کلی با نوه هاش حال کرده بود خدا را شکر ، امیدوارم همیشه دل همه بچه ها خوش باشد                  ...
18 ارديبهشت 1391

ایلیا در 2 سال و سه ماهگی

جملات ایلیا وقتی داره کم کم بزرگ میشه حال شما خوبه عیدتون مبارک باشه قربونتون بشم مامان جون ایوان خودم را بده آب بخورم یعنی لیوان خودم مامان یه کوچولو بخورم ،نه میخوام بزرگ بخورم عادله جون بادکنکِ ، کمک کنم کیفم بده خودم بیارم پاکینگ بریم بازی کنم یعنی پارکینگ بریم هنوز هم میگه شُباله بزنم یعنی رُژ لب بزنم حوله بده دستم خشک کنم مامانی { قامت ببند الله اکبر الله اکبر اشهد ان لا الا ... }و بقیه اش را به زبان خودش میخواند مامان موهای منم دُم اسبی ببند من گفتم چند تا ماشین گنده کامیون ، اتوبوس و .. آقای نامدایی میریم خونه ما(یعنی آقای نامداری) کُنتُلُلِ ماشینم کجاست یعنی کنترل ماشینم باب...
18 ارديبهشت 1391

روز معلم مبارک باد

امروز 12 اردیبهشت 91 مصادف با شهادت استاد مطهری ، روز معلم نامگذاری شده است پسر عزیزم شما از این به بعد باید سالهای سال به بهانه همچین روزی از معلمهای خودت تشکر و قدردانی کنی من به همه معلمهای عزیز و زحمتکش تبریک میگویم و از همین جا به همه معلمهای دوران کودکی و نوجوانی و جوانی خودم هم تبریک میگویم من از طرف ایلیا به اولین معلم دوران کودکیش یعنی عادله جون تبریک میگویم معلم خوبم روزنه های روشنی که توی ذهنم باز کردی هنوز دنبال نور میگردد…روزت مبارک         ...
12 ارديبهشت 1391

درست کردن کاردستی در مهد کودک

ایلیا و ویانا هر روز در مهد کودک یک کاردستی درست میکنند اولین بار همزمان باشهادت خانم حضرت فاطمه (س) یک پرچم کوچک درست کرده بودند یک روز دیگر خرگوش درست کرده اند البته همه را با کمک مربیشون خاله عادله انجام داده اند ...
10 ارديبهشت 1391

عکس العمل بچه ها نست به مهد کودک

خدا را شکر ٣ روز متوالی است که بچه ها به مهد کودک میروند هر روز سعی میکنم بچه ها در خوابیدن و بلند شدن نظم بهتری بگیرند صبحها ویانا خیلی گریه میکند و همش میگه که نرویم مهد ولی مربی آنها میگوید که کم کم بهتر میشود خدا خودش هم به دل بچه های من و هم به دل خود من آرامش دهد تا بچه ها برایشان عادی شود ایلیا کمی گریه میکند ولی بعد ساکت میشود ولی ویانا همش گردن من را میگیرد و گریه می کند که نرود ولی آنها باالاخره میبرنِش ،خدا می داند که من چه حالی دارم آن لحظه و با اشک چشم به سمت محل کارم می روم روز قبل باهاش سر کلاس هم رفتم ولی بدتر شد مربیشون گفت شما بروید زودتر ساکت می شود همین طور هم شد چون وقتی تماس گرفتم و گوشی را به کلاسشا...
5 ارديبهشت 1391

ایلیای 2 سال و 2 ماهه

ایلیا و ویانا در ٥ فروردین ٩١ دوسال و دوماهه شدند در ایام نوروز مرتبا جملات و حرکات شیرینی از خودشان نشان میدادند و الان دیگه کاملا قشنگ صحبت میکنند و نظر میدهند ایلیا که یکسره با تلفن با داییش صحبت میکرد و همش میگفت : اصلا چک داَم پول میخوای ٣٠ میلون دارم باشه ممنون بَسِ نمیخوای و یا میگفت : مهندس خوبی نه جایی بودم اصلا باشه در هر فروشگاهی میرفتیم دست به لباسها میزد و میگفت آقا چنده؟ به باباش بهش میگه چند شد ایلیا میگه قابل نداره بشمار و به همه پشت تلفن میگفت : عیدتون مبارک موقع اذان ظهر که میشد حتی اگر صدای اذان را نمی شنید نماز میخواند یک روز تلویزیون شو نشان می داد و موقع اذان ظهر هم بود هر چی ...
3 ارديبهشت 1391