اولین بازدید دوقلوها از محل کار بابا و مامان
اولین پاسپورت دوقلوها و رفتن به آزمایشگاه خاله مونا
ما دوقلوها را با خودمان در سن تقریبا شش ماهگی برای گرفتن پاسپورت به دفتر پلیس+10 بردیم و از آنجا که شعبه ای که رفته بودیم درست روبروی آزمایشگاه بیمارستانی بود که خاله مونا آنجا کار می کند و وقتی آنها خاله مونا را دیدند دست و پا زدند تا بغل خالشون بروند خاله مونا هم طاقت نیاورد و بچه ها را با خودش به داخل برد این هم عکسی که همکارانش از آنها گرفته اند ...
جملات در 2 سال و یک ماهگی
الو سلام اوبی بچه ها اوبَن یعنی سلام خوبی بچه ها خوبن سلام آقای ابرایمی یعنی سلام آقای ابراهیمی مِساکم و بزنم یعنی مسواکم را بزنم آشالا را من ببرم یعنی آشغالها را من ببرم مامانی لُفَأ شیر بده یعنی مامانی لطفأ شیر بده عِفان خریده یعنی عرفان خریده بابا سلام اَسته نباشی یعنی بابا سلام خسته نباشی آقا داوود بیشین موچه ببین یعنی آقا داوود بشین مورچه ببین اَیید بریم تو اتاق یعنی وحید بریم تو اتاق بذار با مامان صُبَت کنم بابا یعنی بگذار با مامان صحبت کنم بابا صدای لباشوییِ آره یعنی صدای لباس شویی آره مامان مِدا بده بِویسَم یعنی مداد بده بنویسم کِبیت بزنم یعنی کبریت بزنم پیش گوشی باز کنم یعنی با...
شعر خواندن ایلیا و ویانا
ایلیا و ویانا اکثر شعرهایی را که قبلا شنیده اند و یا حتی الان می شنوند را خودشان زیر لب زمزمه می کنند و وقتی با آنها همخوانی می کنیم براحتی با ما می خوانند چند روز پیش هم وقتی ازسر کار برگشتیم خانه ، مامانی گفت که شعر باباکرم را خودشان می خواندند ایلیا یکبار از مامانیش شنیده که گفته خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت حسینی محافظت بفرما حالا مرتبا راه میره و این جمله را تکرار میکنه همچنین یک جمله ایلیا که به صورت شعر میخونه اینه که : نانا نانایی شوگالِ شوگانی گاهی اوقات هم میگه نانا نانایی پسر مامانی الان تا این سن یعنی دو سالگی هر دو شعر حسنی و سارا کوچولو و شعر عروسک من و شعر علی کوچولو و تاپ تاپ ت...
بازی کردن بچه ها
هنرنمایی ایلیا و خواهرش
دوقلوها در دفتر خان دایی
مامانها و باباها یادتونه بچه بودیم
مامانها و باباها خوب نگاه کنید این عکسها خاطرات دوران کودکیتان است دختر و پسر عزیزم این عکسها نشان دهنده روزگاری است که ما مامانها و باباها در بچگی داشته ایم چقدر همه چیز با دوران بچگی شما فرق میکند همه چیز تغییر کرده حالا با هم خاطرات ما را ببینید ...
جملات در 24 ماهگی
تغییرات ایلیا از (٥ بهمن ٩٠ تا ٥ اسفند ٩٠) آله دَس بوخون یعنی خاله درس بخون مامان دسال بده پاک کنم یعنی مامان دستمال بده پاک کنم دوباره ایمو شیرین بیار یعنی دوباره لیمو شیرین بیار دایی من حساب بزنم یعنی دایی من ماشین حساب بزنم می خوام اینجا بیشینَم یعنی می خواهم اینجا بشینم کیشمیش بده یعنی کشمش بده کاشِن خودم بپوشم یعنی خودم کاپشنم را بپوشم کَشَم در بیار یعنی کفشم را در بیار اِندونه خوردم یعنی هندونه خوردم تن تن کاتون یعنی تند تند کارتون مَمون مرسی یعنی ممنون مرسی اتاق یه سَ بزنیم یعنی اتاق یه سر یزنیم آجی موبال بده یعنی آبجی موبایل را بده مامان اوشابست یعنی...










