ایلیاایلیا، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه سن داره

ایلیا و ویانا

کارهای جدید ایلیا

ایلیا این روزها تمایل شدیدی به دالی بازی داره و دوست داره مثل آدم بزرگها همش صحبت کنه مخصوصآ با تلفن همش دستهاش را تکون می ده و گوشی تلفن را می ذاره زیر گردنش و راه می ره دوست داره از همه جا بالا بره از روی صندلی کانتر و از روی مبلها و دوست داره از  اونجا بپره پایین تا یکی می ایسته به نماز خواندن اون هم سریع جانماز می خواد که نماز بخوانه و قرآن را بر مداره مثل مامانیش شروع می کنه به خواندن دوست داره به لوازم آرایش مامانش دست بزنه و خراب کاری کنه اگر حالش خوب باشه غذا می خوره و گرنه اصلآ لب نمی زنه و همش تف میکنه این روزها یاد گرفته که تا آهنگ قری میشنوه شروع کنه به رقصیدن و دستهاشو و باسنشو تکون میده تا یه چیزی می ...
24 خرداد 1390

تولد یک سالگی ایلیا و حرفهای مامان

سلام پسر قشنگم ایلیا مامان دیگه ١٣ ماهه شده ایلیا این روزها بیشتر تو خانه عین مامانیش نماز و قران میخونه مامان این روزها وقتی میاد سر کارش ایلیا با مامانی فرشته و پرستارش خاله مریم بازی میکنه ایلیا بزرگ شد باید از مامانی و خاله به خاطر زحماتشان تشکر کنه البته اگر از پرستارش راضی باشیم و ایشان حالا حالا ها در منزل ما بماند ایلیا هم مثل خواهرش عاشق رقص باشعر حسنی کثیف است ایلیا عاشق گرفتن شیشه ایستک مامان و بابا موقع غذا خوردن است این هفته ایلیا و خواهرش وقتی همگی رفته بودیم سرزمین بازی  برای اولین بار تو استخر توپ بازی کردند این روزها هم ایلیا جونم سرما خورده تا کاملا خوب بشه ماما...
24 خرداد 1390

تولد مامی ملیکا

سلام پسر خوشگله امروز تولد مامان ملیکا است (مامان ١١ خرداد ١٣٥٩ به دنیا آمده) مامی ملیکا از ایلیا تشکر میکنه که تولد مامانش را تبریک میگه در این روز خدا را به خاطر اینکه شما را به من داده شکر میکنم و سپاسگذارم از مامانی فرشته هم که در این روز من را به دنیا آورده و بزرگ کرده و الان هم شماها را بزرگ میکنه تشکر میکنم از همسرم هم به خاطر کمک هایی که به من میدهد تشکر میکنم با تمام وجودم دوستت دارم پسر یه دونه مامان امروز مامانی با خاله زهرا و امیرحسین پیش شما و خواهرت هستند چون خواهرت این روزها خیلی بی تابی میکنه سعی میکنم زود از سر کار بر گردم می بوسمت عزیزم...... ...
11 خرداد 1390

سقای امام حسین

            وقتی ایلیا را ما برای اولین بار در محرم سال 1389 در تاسوعا و عاشورای حسینی در شهرستان کاشان سقای امام حسین و حضرت ابوالفضل کردیم  (ایلیا جونم لباس سقایت را مامانی به نیت سلامتی ات از مکه برات آورده است) ...
9 خرداد 1390

سرما خوردگی شدید

سلام پسر قشنگم الان چهار روز است که من و تو و خواهرت سرمای شدید خوردهایم و مامانی هم یک هفته است که سرمای شدید خورده است ولی چون باید از شماها نگهداری می کرد و استراحت نداشت هنوز خوب نشده است من و شما دوقلوها هم هنوز خوب نشده ایم به قول مامانی کوری عصا کش کور دیگری شده است (یعنی من و مامانی) امیدوارم تو و خواهرت و مامانی درد نکشید من یه جوری تحمل می کنم امیدوارم هر چه زودتر همه خوب بشیم چون شرایط خیلی سختی که هم آدم بخواد مواظب خودش باشه و هم مواظب عزیزهای دیگرش   ...
9 خرداد 1390