ایلیاایلیا، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره

ایلیا و ویانا

تشکر از همسرم

همسر عزیزم خیلی متشکرم که در تبریکی که برای پسرمان نوشتی نشان دادی که همیشه حواست به من بوده است من هم از شما به خاطر کمکهایی که در طول این دوسال به من کردی متشکرم مخصوصا شبها برای اینکه من بتوانم کمی بخوابم در نگهداری بچه ها کمک میکردی و نوبتی جایشان را برای شیر خوردن عوض میکردی من از طرف دوقلوها هم از بابا وحید تشکر میکنم ویانا : بابا نکن بابا نکن    - بابا آب بخورم  و  چه لذتی از این بالاتر ایلیا : بابا دست نزن اِه   - بابا شیر بخورم  و  چه لذتی از این بالاتر ...
10 بهمن 1390

پسر 24 ماهه مامان

سلام پسر خوشگلم و یا به قول خودت عشقم خوبی مامان جون ، عزیز دلم تولد 2 سالگیت مبارک باشه چهارشنبه مورخ 05/11/1390 مصادف با اول ربیع الاول شما و خواهرت 2 ساله شدید و تمام کارها و حرکاتتان هم به اندازه 2 سال بزرگتر شد دیگه اکثر حرفهایتان را با جملات طولانی بیان میکنید و خودتان میگید که چی را دوست دارید و چه کاری دلتان می خواهد انجام دهید خودتان روز تولدتان شعر تولد مبارک را می خواندید و میگفتید مامان شمع روشن فوت کنم  و از فوت کردن شمع لذت میبردید مامان جونم من دوسال تمام به شما و آجی شیر دادم و دیگه به گفته دکترتان موقع گرفتن شماها از شیر خودم شده که امیدوارم هم شماها و هم خود...
8 بهمن 1390

کلمات در 23 ماهگی

دامنه لغات ایلیا و ویانا روز به روز وسیع تر میشود( از ٥دی٩٠ تا ٥بهمن٩٠ ) آژانس -بستنی -بابات کُشت -گربه -صبح -صندلی -آش بخور -آجی نکن در بسته -باز کن -آجی بیشین -توالت -مثلا -نازنین -منصور -اندی -چاکلز آقا تُپل -ناخن -خون -ببینم -ستاره -دایره -عصبی -شکست -مامان موش استخر -ماشین -می می اوخ -ریخت -بابا اومدی - مامان اومد -پسته -تخمه بابا بَبَیی حموم بزن آب بریز -پام اوخ -بابا ابید پاشو -کمک کن -تُنبک بزن خوش آمدی -حاج آقا قول میدی -شیر بریز -سرکار -لیوان بابایی -ممنون دایی این شماره بزن -الو حاج آقا سلام  تو خوبی باشه باشه -دعوا -کبوتر میکا کجایی -الو اَیید جون -مامان موبایل زنگ -اینو بگیر مام...
4 بهمن 1390

خرید میز و صندلی

ما متوجه شدیم بچه ها سر نشستن روی صندلی کوچک میزآرایش ویانا باهم دعوا میکنند یعنی دوست دارند صندلی را جلوی تلویزیون بگذارند و روی آن بشینند تصمیم گرفتیم برایشان یک میز و دو صندلی بگیریم تا بچه ها به عنوان میز و صندلی برای هر کاری که دارند ازش استفاده کنند وقتی برای خرید رفتیم یا میزها بزرگ بود یا صندلیها یا روی هر میز یک صندلی بود خلاصه با همفکری همدیگر تصمیم گرفتیم اون میز و صندلی که میز تحریر به حساب می آمد و سایزش از همه کوچکتر بود را بخریم و برای اینکه دعوا نکنند برای هر دو آنها یک شکل و یک رنگ خریدیم و خوب شد که این کار را کردیم چون به محض اینکه در خانه در یکی ار آنها را باز کردیم ویانا سریع گفت میز و صندلی منِ...
28 دی 1390

پازل حروف انگلیسی

ما چند وقتی است که برای بچه ها پازل حروف انگلیسی را خریده ایم من هر وقت که وقت می شد توسط این پازل این حروف را با ویانا و ایلیا کار میکردم الان هم ویانا و هم ایلیا می توانند هم حروفها را تلفظ کنند و هم در جای درستشان در پازل قرار دهند مخصوصا ویانا تا یک حروف را در دستش می گیرد بدون فکر سر جایش میگذارد ایلیا خان هم یه وقتهایی زیر آبی میرود یه وقتهایی هم بازی گوشی میکند ولی در هر صورت هر دو کاملا یاد گرفته اند      ...
25 دی 1390

بیدار شدن ایلیا در نصف شب

ایلیا خان الان حدود دو هفته است که شبها خیلی بد می خوابد یعنی حدود ٣ صبح از خواب بلند میشه و دیگه نمیخوابه و سرحال انگار که ساعت ٩ صبح است و دلش میخواد حرف بزنه بازی کنه با دکتر شان مشورت کردم گفتند ممکن اتاق گرم باشه ممکن گرسنه شده باشه ولی نه اتاقش گرم بود و نه وقتی کاملا سیرش میکردم میخوابید خلاصه خانم دکتر گفتند بهش شبها یک قاشق چای خوری شربت هیدروکسی زین بده تا خوابش تنظیم بشه و الان حدود ٣ روز است که میخوره ولی بازهم هیچ تغییری نکرده و شبها باز هم بیدار میشه و نمیذاره ما هم بخوابیم ایلیا خان دیگه
25 دی 1390