ایلیاایلیا، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره

ایلیا و ویانا

مامانها و باباها یادتونه بچه بودیم

مامانها و باباها خوب نگاه کنید این عکسها خاطرات دوران کودکیتان است دختر و پسر عزیزم این عکسها نشان دهنده روزگاری است که ما مامانها و باباها در بچگی داشته ایم چقدر همه چیز با دوران بچگی شما فرق میکند همه چیز تغییر کرده حالا با هم خاطرات ما را ببینید ...
10 اسفند 1390

جملات در 24 ماهگی

تغییرات ایلیا از (٥ بهمن ٩٠ تا ٥ اسفند ٩٠) آله دَس بوخون یعنی خاله درس بخون مامان دسال بده پاک کنم یعنی مامان دستمال بده پاک کنم دوباره ایمو شیرین بیار یعنی دوباره لیمو شیرین بیار دایی من حساب بزنم یعنی دایی من ماشین حساب بزنم می خوام اینجا بیشینَم یعنی می خواهم اینجا بشینم کیشمیش بده یعنی کشمش بده کاشِن خودم بپوشم یعنی خودم کاپشنم را بپوشم کَشَم در بیار یعنی کفشم را در بیار اِندونه خوردم یعنی هندونه خوردم تن تن کاتون یعنی تند تند کارتون مَمون مرسی یعنی ممنون مرسی اتاق یه سَ بزنیم یعنی اتاق یه سر یزنیم آجی موبال بده یعنی آبجی موبایل را بده مامان اوشابست یعنی...
6 اسفند 1390

اسباب کشی مامانی فرشته

حدود ٢ ماه بود که مامانی فرشته بعلت فروش خانه شان درگیر خرید خانه جدید بود و از طرفی هم باید از شما دوقلوها نگهداری می کرد به خاطر همین به محض اینکه من از سر کار برمی گشتم مامانی به اتفاق بقیه برای دیدن خانه می رفت من خیلی از این شرایط ناراحت بودم چون مامانی باید با تن خسته می رفت دنبال خانه گشتن ولی کاری هم از دست من بر نمی آمد که انجام بدهم فقط خدا را شکر هنوز یک ماه تا پایان دو ساعت شیردهی من از طرف شرکت باقی مانده بود خلاصه مامانی با همه این سختیها خانه مورد علاقه اش را پیدا کرد حالا موقع اسباب کشی شده بود که من دیدم دیگه نمیشه مامانی هم اساس جمع کنه و هم مواظب شماها باشه و حدود یکهفته هم بود که شما ...
3 اسفند 1390

یک حرکت جالب

دیشب وقتی از خانه بابایی و مامانی به خانه برگشته بودیم ویانا گفت بابا آب میخوام یکدفعه ایلیا گفت الان من میریزم و در حالی که ما تعجب کرده بودیم که چطوری می خواهد آب برای آبجیش بریزد دیدیم رفت لیوان را زیر آب سردکن یخچال فشار داد و به راحتی آب برای خواهرش ریخت و گفت بخور و ما در حالی که بهش ماشالله میگفتیم خوشحال شده بودیم ایلیا خیلی کارها را چون روی پنجه پاهایش میایستد و قدش ٣ سانت از ویانا بلندتر است و خیلی هم به اینکارها علاقه دارد به راختی انجام میدهد مثل اینکه به راحتی با دستگیره در اتاقها را باز میکرد و میکند و اگر کلید روی در خانه باشد حتی اگر در قفل باشد براحتی کلید را میچرخاند و...
29 بهمن 1390

HAPPY VALENTAIN'S DAY

دیروز 14.Feb مصادف با روز VALENTINE بود دراین روز همه عشاق با شکلات و گل و عروسک به همدیگر تبریک میگویند. VALENTINE دختر و پسر گل من هم مبارک باشه میبوسمتون با عشق امیدوارم در آینده بتوانید با آن کسی که لیاقتتان را دارد این روز را جشن بگیرید. HAPPY VALENTAIN'S DAY 2012   ...
26 بهمن 1390

صدا زدن اسم همدیگر

بالاخره ایلیا و ویانا دیشب با اسم همدیگر را صدا زدند آخه تا حالا هرکاری میکردیم که اسم هم را بگویند باز هم به هم آجی و داداش می گفتند چون تلفظ اسمهایشان سخت بود و اکثر اسمهای دیگر را براحتی یاد می گرفتند دیشب اول ویانا گفت ایلا بالا میز نرو یعنی ایلیا بالای میز نرو و بعد هم ایلیا گفت ایانا بیا یعنی ویانا بیا خلاصه چه لذتی داشت وقتی به اسم همدیگر را صدا می کردند خودشان هم می فهمیدند و لذت می بردند
25 بهمن 1390

از شیر مادر گرفتن دوقلوها

تقریبا از اوایل این هفته است که سعی کردم طبق گفته دکتر بچه ها چون دیگه بچه ها دوسالشان تمام شده آنها را از شیر بگیرم ولی اصلا دلم نمی خواست یکدفعه این کار را بکنم چون هم از لحاظ روحی برای بچه ها خوب نبود و هم از لحاظ روحی برای خودم سخت بود چون خودم هم در طول این دوسال به در آغوش گرفتن بچه هام و شیردادن به آنها وابسته شده بودم سعی کردم اول کاملا شبهاشون را قطع کنم و بعد هم در طول روز یک ساعتهایی را بدهم و ساعتهایی را که نمی خواستم بدهم از داروی صبر زرد طبق دستور دکترشان استفاده میکردم و به آنها میگفتم می می تلخ شده و آنها با دیدن می می سعی میکردند باهاش کنار بیایند ایلیا خیلی محتاط تر رفتار میکرد ولی ویانا سخت تر قانع...
12 بهمن 1390